چند سخن از گوته

سخن گفتن یک نوع نیاز است، ولی گوش دادن هنر است. آنجا که نور بیشتر است، سایه های سیاه تری می توان یافت. قلب مغرور و خودخواه هرگز نمی تواند از سرگیجه و بی حوصلگی بگریزد. کسی که دارای عزمی راسخ است، جهان را مطابق میل خویش عوض می کند.. رنج و شادی؛ این سخن مرا جز با عاقلان مگویید، زیرا مردم عوام جز نیشخند کاری نمی توانند کرد. به من بگو دلم چه می خواهد... دلم در کنار تو است، حقیرش نشمار. گاه خاموشی، بهتر از سخن، از راز دل خبر می دهد. ای دلبر من، غزلهایی را که روزگاری در دشت و دمن برایت می سرودم، اکنون در دیوانی فشرده و زندانی کرده ام، زیرا زمانه ناسازگار است. اگر خواهی همیشه خرسند باشی همیشه راضی باش. هنوز روز است؛ بکوش تا کاری کنی، زیرا وقتی که شب خاموش فرا رسد هیچ کس کاری نمی تواند کرد. غم جهان مخور که غم خوردن، سرنوشتت را دگرگون نخواهد کرد، اما تعادل زندگانیت را به هم خواهد زد. شوهر، مغز خانه است و زن، قلب آن. اگر تو را همان گونه که هستی بپذیرند، بدتر خواهی شد و اگر با تو به گونه ای رفتار کنند که گویی همانی هستی که لایق آنی، همان خواهی شد. طمع، همچون آب شوری است که هر چه بیشتر خورده شود، تشنگی را افزونتر می کند. تا زمانی که توان اندیشیدن و امکان دوست داشتن داری، به راستی چیزی از دست نداده ای. عاشق تنها زیبایی چهره را می بیند و دانا زیبایی سیرت را و عارف هر دو زیبایی را. عشق تند درمانی ندارد و هر دوایی آن را شدیدتر و تندتر از پیش خواهد کرد من در تولد خود نقشی نداشتم و در مرگ خود نیز نقشی ندارم؛ نقش من همه در زندگی من است. چون بیشتر نوابغ و دیوانگان رفتار مشابه دارند، نبوغ و جنون در یک ردیف قرار می گیرند.
/ 0 نظر / 37 بازدید